الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

43

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

استفاده مىشود - توحيد را به الوهيّت و ربوبيّت تقسيم كرده و الوهيّت را به معبوديّت ، و « إله » را به معبود ، و توحيد ربوبيّت را به اعتقاد و ايمان به خداوند قادر عالِم يكتا كه بر همه ربوبيّت دارد و صاحب همه است معنى مىكنند و مىگويند كلمهء « توحيد » ( لا إله الّا اللَّه ) مفادش نفى تعدّد معبود و اثبات توحيد الوهيّت و وحدت معبود است و نفى و اثبات آن به توحيد ربوبيّت ارتباط ندارد ؛ چون مشركان به طور عام يا مشركان عرب ، منكر توحيد ربوبيّت نبوده‌اند و لذا انبيا عموماً و حضرت رسول اعظم صلى الله عليه و آله خصوصاً به توحيد الوهيّت فرامىخواندند و به توحيد ربوبيّت به اين دليل كه همهء مردم به آن معترف بودند ، دعوت نمىكردند . آنان براى اثبات اين مدّعا به آياتى از قرآن مجيد كه دلالت بر وجوب يكتاپرستى و توحيد عبادت دارد ، استشهاد نموده‌اند و غرضشان اين است كه بر اين اساس ، تضادّ خود را با بعضى از مظاهر و مراسمى كه بين مسلمين معمول و مرسوم است و جنبهء شعار يا عناوين شرعى ديگر دارد و هيچ‌گونه خللى به توحيد عبادت وارد نمىسازد ، توجيه كنند و اعمال متعصّبانه و جاهلانه و مزدورانهء خود را در ويران ساختن مشاهد اهل بيت و رجال بزرگ اسلام و بناهاى يادبود مواقف عظيم و ارزنده و روزهاى تاريخى اسلام و جلوگيرى از زيارت مشاهد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمّه عليهم السلام و بوسيدن ضرايح آنها و استشفاع و طلب دعا و شفاعت از آنها را شرعى جلوه دهند . بنابراين ما در پاسخ به اين اشتباهكارى مغرضانه مىگوييم : دعوت انبيا و به خصوص دعوت اسلام به توحيد الوهيّت به معنايى كه اينان از آن برداشت مىكنند منحصر نيست و توحيد ذات و ربوبيّت و خالقيّت و ساير شؤون كماليّهء الهيّه را نيز در بر مىگيرد و بلكه دعوت به اين حقايق توحيدى اساس و زيربنا و اصل است و شناخت اين حقايق است كه